تبليغاتX
صلیب جدایی،خاطراتم را به دار آویخت - ... و سکوت

حتی سکوت از هق هق دیوار می ترسد

 

آری تمام لحظه از تکرار می ترسد

 

اجبار آدم بودن این جا مرگ می خواهد

 

اما دلم از مرگ بی مقدار می ترسد 

 

حجم تمام شیشه ها سنگی است از فردا

 

امید هم از لحظه دیدار می ترسد

 

تقصیر من این است، چشمانم

 

از دیدن این سایه های تار می ترسد

 

طاقت به آخر می رسد در فصل تاریکی

 

از زندگی بدتر ز مرگ انگار می ترسد.

 

شاپرک

+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط صابر |

سلام خدمت دوستان گلم.
من که صابرم و از این که به من افتخار دادین و به خونم سر زدین ممنونم.
امیدوارم که از شعرهایی که واستون گذاشتم خوشتون بیاد...
خوشحال می شم پیشنهادهاو انتقادهاتون رو بشنوم یا ببینم!