تبليغاتX
صلیب جدایی،خاطراتم را به دار آویخت - مرگ ‚ من را

اينك موج سنگين گذرزمان است كه در من مي گذرد

اينك موج سنگين زمان است كه چون جوبار آهن در من مي گذرد

اينك موج سنگين زمان است كه چو نان دريائي از پولاد و سنگ در من

مي گذرد

در گذر گاه نسيم سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام

در گذرگاه باران سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام

در گذر گاه سايه سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام

نيلوفر و باران در تو بود

خنجر و فريادي در من

فواره و رؤيا در تو بود

تالاب و سياهي در من

در

گذرگاهت سرودي دگر گونه آغاز كردم

من برگ را سرودي كردم

سر سبز تر ز بيشه

من موج را سرودي كردم

پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودي كردم

پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل

من برگ را سرودي كردم

پرتپش تر از دل دريا

من موج را سرودي كردم

پر طبل تر از حيات

من مرگ را

سرودي كردم


شاملو
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط صابر |

سلام خدمت دوستان گلم.
من که صابرم و از این که به من افتخار دادین و به خونم سر زدین ممنونم.
امیدوارم که از شعرهایی که واستون گذاشتم خوشتون بیاد...
خوشحال می شم پیشنهادهاو انتقادهاتون رو بشنوم یا ببینم!