تبليغاتX
صلیب جدایی،خاطراتم را به دار آویخت

saber-shaparak.blogfa.com

 

از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب:

 

مرده ای را جان به رگ ها ریخت،

 

پا شد از جا در میان سایه و روشن،

 

بانگ زد بر من: مرا پنداشتی مرده

 

و به خاک روزهای رفته بسپرده؟

 

لیک

 

پندار تو بیهوده است:

 

پیکر من مرگ را از خویش می راند.

 

سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلود است.

 

من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم.

 

شادی ات را با عذاب آلوده می سازم.

 

با خیانت می دهم پیوند

 

تصویری که قرارت را کند در رنگ خود نابود.

 

درد را با لذت آمیزد،

 

در تپش هایت فرو ریزد.

 

نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود.

 

مرده لب بر بسته بود.

 

چشم می لغزید بریک طرح شوم.

 

می تراود از تن من درد.

 

نغمه می آورد بر مغزم هجوم

 

 

سهراب

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط صابر |

سلام خدمت دوستان گلم.
من که صابرم و از این که به من افتخار دادین و به خونم سر زدین ممنونم.
امیدوارم که از شعرهایی که واستون گذاشتم خوشتون بیاد...
خوشحال می شم پیشنهادهاو انتقادهاتون رو بشنوم یا ببینم!